محمد مهدى ملايرى
88
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
واسطه مملكت ايرانيان عراق است و عراق تعريب ايراف به فا است و معنى آن محل فرورفتن و فروافتادن آب است . و اين نامگذارى به اين مناسبت است كه دجله و فرات و تامرّا از نواحى ازمنستان سرچشمه گرفته و به سرزمين عراق مىريزند و در آنجا استقرار مىيابند و آنجا را آبيارى مىكنند . و بعضى هم گفتهاند كه عراق را به اين نام خواندهاند به علت هموار بودن زمينش چه آنجا از كوه و دره خالى است و عراق در كلام عرب به معنى زمين هموار است « 1 » . » اينها رواياتى است كه ياقوت ذيل كلمه عراق دربارهء معنى و اصل و تبار اين كلمه نقل كرده و چنان كه پيش از اين در گفتار « ايرانشهر » گذشت ياقوت در معجم البلدان ذيل كلمهء ايرانشهر هم روايتى از حمزه اصفهانى نقل كرده كه عراق معرب ايران است . * * * نگاهى به كتاب تاريخ بغداد اما در تاريخ بغداد نوشته خطيب بغدادى در قرن پنجم هجرى با آنكه زمان تاليف آن به مراتب نزديكتر از زمان تأليف معجم البلدان به دوران دگرگونيهاى لفظى و جغرافيائى عراق است . و قاعدة مىبايستى آن دگرگونيها در آن انعكاس بيشترى داشته باشد ، ولى چنان نيست . زيرا در آن كتاب تنها همان رواياتى كه دال بر اشتقاق عربى عراق است نقل شده و به معرّب بودن اين كلمه و اصل فارسى آن ، به صورتى كه در كتب ديگر آمده و پيش از اين گذشت ، اشارهاى نشده است . در اين كتاب روايتى از ابن اعرابى همانكه ياقوت نقل كرده ، و روايتى از غير او نقل شده كه عراق جمع عرقه است و آنهم نوعى پرنده است كه آن را هم ياقوت نقل كرده ، و روايتى هم از ابراهيم بن اسحاق عربى آمده است كه عراق را از آنرو عراق مىگفتهاند زيرا هرزمين هموارى كه در كنارهء نهر يا دريائى باشد عراق خوانده مىشود « 2 » . و در اين كتاب نه از روايات اصمعى و ازهرى و جوهرى و نه از روايات ديگرى كه در كتب
--> ( 1 ) . معجم البلدان ج 3 / ص 628 - 630 ( 2 ) . تاريخ بغداد ، ص 24 .